بطالتم بس، انشالله دیگه از فردا کار خواهم کرد
خواجه دلخور است که چرا این همه وقت سراغی ازش نگرفتهام. در میآیم که بهش بگویم: جان خواجه سرم خیلی شلوغ است. اصلاً نمیفهمم صبحم کی به شب میرسد.
یادم میآید که خودش میداند دارم دروغ میگویم. میداند که روزهاست که هیچ کاری، مطلقاً هیچ کاری نمیکنم. صبحها تا یازده دوازده، خودم را سر گرم خانه و کارهاش میکنم و باقی روز را تا خود شب یا مینشینم و هیچ کاری نمیکنم یا که دراز میکشم و هیچ کاری نمیکنم. دنبال کار میگردم البته. شش ماه است که روزی سه وعده، صبح، ظهر، شب همهی سایتهای کاریابی را بالا پایین میکنم. توی این گوشه پرت دنیا، دریغ از یک موقعیت کاری مرتبط با چیزی که توی دانشگاه خواندهام. حتی یکی هم نبوده این همه وقت. دیگر زدهایم توی کار بیربطها. چند ساعت پیش از جایی که نقشهکش صنعتی میخواستند زنگ زدند. من نقشهکش نیستم اما چاره چیست. اینجا نهایتا همین گیرم بیاید که کمی به رشته و مهارتهام ربط داشته باشد. یاد دیالوگ شکیبایی و هدیه تهرانی توی "کاغذ بیخط" افتادم که توی ماشین خسرو با لهجه ترکی، همین که "ق" را "گ" و "ک" را "چ" میگن، میگوید: من نگشه چِشَم. نگشه میچِشَم. حالا من هم یه "نگشه چِش" میشوم. البته باید ببینیم مصاحبه فردا چطور میشود. دیروز حتی برای آگهی استخدام منشی هم رزومه فرستادم. کمی هم اینطور پیش برود، برای ظرفشور و نیروی خدماتی هم میفرستم. دیگر تا کی بیکار و بیپول بمانم. کار عار نیست، اما اینکه این همه سال برای چیزی تلاش کنی و حتی بهش نزدیک هم نشوی، اینکه همهاش تماشاگر جلو رفتن بقیه باشی و ببینی که دارند از تو که فقط درجا میزنی دور و دورتر میشوند، این که همهاش سر خوردگی باشد، خیلی زور دارد. زور دارد به خدا. برای منشی و ظرفشور و کارگر خدمات که لازم نبود این همه خون دل بخورم. به جای این همه سال درس خواندن، بعد از مدرسه میرفتم سر همین کارها و حالا دیگر اینطور مفلس نبودم. نمیدانم. خودم هم کم تقصیر ندارم. شاید اگر سختیهای تهران ماندن را به جان خریده بودم، اگر زود کم نمیآوردم، اگر کار کانون را ادامه دادهبودم، اگر آدم پرروتری بودم، اگر پیشنهاد استادم را جدی گرفته بودم، اگر رک و روراست و به موقع توانسته بودم به بابا حرفم را بگویم، حالا اوضاع خیلی فرق میکرد. چه بگویم. به قول گفتنی نیمی تقصیر، نیمی تقدیر. یا به قول همین خواجه که گه گاهی زمزمه میکند:
دلم دردی که دارد با که گوید
گنه خود کرده، تاوان از که جوید